تبليغاتX
بوسه های کوچولو
بوسه های کوچولو

پرستو خیال

سلام عرض میکنم خدمت دوستان خوبم که میان ومن رو از نظراتشون بهرمند میکنن

امیدوارم که همتون خوبه خوب باشید

شب یلدا هم رسید تو این روز خیلی از شماها خونه پدرومادربزرگ جمع میشید وهندونه رو اونجا قارچ میکنید  ...پدرومادربزرگها از قدیم حرف میزنن و

خوش باشید و این  ها تقدیم به همه پدرومادربزرگها

 

شب از نیمه شب گذشت ومن در حسرت او در خیال خودبه یادش میگریستم

آن لحظه های شاعرانه با شوقی دلپذیر در کنار هم در میان نقاشی ها با رنگهای زیبا!چه دلفریب بود آن لحظه ها

!انگار که خورشید همرنگ ما بود! و شب همراز ما

در اوج آسمانها سیر میکردیم وبذر محبت را در گندمزار عاشقی می افشاندیم تا شاید... روزی به بار بنشیند

با هم در کوچه های خلوت عشق پا نهادیم تا خنده های ما دل شب را بلرزاند.با سیاهی های شب میجنگیدیم تا صبح سپید طلوعی دوباره باشد.در زیر چتر باران آهسته میخواندیم آن ترانه قدیمی را. زمزمه میکردیم آن صداقت همیشگی راتا شاید ... همگان بیاموزنداین رسم دیرینگی را

!اما افسوس

باران پایان همه چیز بود و سکوتش جاودانه و خورشید نگاهش را بر گرفت و در سیاهی های شب گم شد ستاره ها خاموش شدند و شهاب هراسان از میان آنان گریخت بغض آسمان گشوده و اشک ها تند و بی دریغ از چشمان خمارش فرو ریخت تا بر قلب زخم خورده  مرهمی باشد

و او با خود می اندیشید: زندگی بی عشق سرابی است در بیابان که هر رهگذر خسته در کویری خشک او را جستجو میکرد باید او را یافت و وجودش را باور داشت تا عشق  سر آغازی باشد بی پایان

 



نوشته شده توسط آیناز تاریخ سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 و ساعت 19:23

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

زندگی

زندگی رسم خوش آیندی است

زندگی بال و پری داردبا وسعت مرگ /پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد منو تو برود

زندگی جذبه دستی است که می چیند

زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تا بستان است

زندگی بعد درخت است به چشم حشره

زندگی تجربه شب پره در تاری کیست

زند گی حس غریبی ایست که مر غ مهاجر دارد

زند گی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد

زند گی دیدین یک با غچه از شیشه مسدود هواپیماست

خبر رفتن موشک به فضا

لمس تنهایی ماه

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر

زندگی شستن یک بشقاب است

زندگی یا فتن سکه دهشاهی در جوی خیا بان است

زندگی مجذور آینه ها

زندگی به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دلها

زندگی هندسه ساده ویکسان نفس

زندگی...



نوشته شده توسط آیناز تاریخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 و ساعت 22:42

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

فراموشش کن

به دلم گفتم ای ساده فراموشش کن

 تاکجاچشم براین جاده فراموشش کن

دست بردارازاو خاطره بازی کافیست

 فرض کن گل نفرستاد فراموشش کن

آن نگاهی کردم آخرازاو جا مانده

پیش او برده و پس داده فراموشش کن

مردمان نگهش قله نشیننداندرهنوز

دل که در دره نیفتاد فراموشش کن

گفتم این تکه غرل را بفرستم نزدت

 دل ولی گفت نشو ساده فراموشش کن

به شمابرنخورد حال غزل بود و گذشت

اتفاقی است که افتاد فراموشش کن



نوشته شده توسط آیناز تاریخ سه شنبه پانزدهم آذر 1384 و ساعت 15:16

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

بارون

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟
ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟
روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟
چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد!؟
نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف
عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد
من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه
چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد!؟
مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم
دل تو واسه مويه پريشون نمياد
دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف
از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد
تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي
درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد
صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره
اما با غم نجيب روي ناودون نمياد
دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني
تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد
عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز
يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد
نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم
هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد
زندگي بازيه شطرنج و من منتظرم
طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد
گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه
که قد اشکاي من از رود کارون نمياد
گاهي وقتا با خودم ميگم شايد ميخواد ذوق بکنم
اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد
اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه
پس با يه خواهش آسون نمياد
تو نامه آخري کلي دليل آورده بود
مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد
لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود
کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد



 



نوشته شده توسط آیناز تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 15:42

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

موفقیت

تو امروزت را درک می کنی

پس امروز به سان همین گل لبخند بزن

فردا برایت موفقیت آمیز خواهد بود



نوشته شده توسط آیناز تاریخ چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 15:8

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

بغض غزل

اگر چه حرف و غزل در نگا همان جاریست

سکوت کن دلم اینجا سکوت اجباریست

چقدر پیر شدم با مرور خاطره ها

به ذهن خاطره هایم سکوت غمباریست

ورق زدم به عقب تا رسم به کودکی ام

دوباره دیدن آن سادگی چه دیداریست ...

... یکی بود یکی نبود زیر سقف کبود ...

دوباره قصه مادربزرگ تکراریست

کسی ز حادثه عشق قصه ای گوید

از عاشقی نسرودن خودش گنهکاریست

همیشه عشق برایم سکوت و ابهامست

شبیه دیدن او بین خواب و بیداریست

!دلم شکست و غزل مرد آه ای مردم

!چقدر طعنه و زخم و زبانتان کاریست

اگر چه حرف غزل ناتمام مانده ولی

سکوت کن دلم اینجا سکوت اجباریست

 



نوشته شده توسط آیناز تاریخ چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 14:27

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

آخرین دیدار

وقتی که می رفتم

در چشمه سار مردمک هایم

عشق نمی جوشید

اما چرا در دشت چشمانت

سیلاب تند اشک جاری بود؟

وقتی که من

آوای رفتن می سرودم

با تمام شوق

آیا امید بازگشتم در خیالت بود

یا آخرین دیدارمان را

گریه می کردی؟

 



نوشته شده توسط آیناز تاریخ سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت 15:10

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

گنجینه عبید زاکانی

عبید زاکانی هنگام رحلت به فرزندان خود وصیت کرد کرد که در فلان مکان گنجینه نهانی او را بگشایند و آنچه در آن نهفته است تصرف نمایند

فرزندان پس از آنکه پدر را در خاک سپردند

سر گنجینه را به زحمت گشودند و این بیت را بر کاغذی نوشته دیدند:

خدای داند و من ندانم وتو می دانی

که یک فلوس ندارد عبیدزاکانی 



نوشته شده توسط آیناز تاریخ سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت 15:5

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

دلم گرفته آسمون

دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم

شکنجه میشم ازخودم نمیتونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده

آخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی یه عمر که در به درم

حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم

من واسه آتیش زدنت یه کوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن

نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن

منو به بازی می گیرن عقربه های ساعتم

برگه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن

نه چرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تر

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن

نه چرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تر

خواننده:سعید شهروز

 

 



نوشته شده توسط آیناز تاریخ سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت 14:49

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

چرا دنیا نمی فهمد؟

چرا دنیا نمی فهمد؟

چرا دنیا نمی فهمد؟ که آنجا پای دیوار دختری آرام و غمگین می دهد جان

مردکی با صورتی آرام و مهتابی امان می خواهد از طوفان سرد وبی پروا می زند سیلی به گوش کودکی تنها

چرا دنیا نمی فهمد؟

چرا دنیا نمی فهمد؟که در یک خانه ای در انتهای کوچه ای تاریک وتنگ عده ای هستند که می خواهندمرگ خود را از خدا

یا کلاغی روی بام می کند راز ونیاز

یا که آنجا اسب تنها می دود شیعه کشان

چرا نمی فهمد؟

که آنها با دلی غمگین و دردآلود به او دل بسته اند

 



نوشته شده توسط آیناز تاریخ دوشنبه هفتم آذر 1384 و ساعت 12:47

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

سلام

سلام عزیزان

به وبلاگ اینازتنها خوش امدین

امیدوارم به کمک شما بتونم وبلاگ خوبی داشته باشم

پس نظر یادتون نره

                             

بی الایش و بی باک وشادمانه زندگی کن و از یاد مبر که در نهایت نه سالها بلکه این زندگی تو در طول سالهاست که اینده توست

زندگی گره ای نیست که در جستجوی گشودن ان باشیم زندگی واقعیتی است که باید ان را تجربه کنیم

 



نوشته شده توسط آیناز تاریخ دوشنبه هفتم آذر 1384 و ساعت 12:26

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com