تبليغاتX
بوسه های کوچولو
بوسه های کوچولو

عیدتون مبارک

سلام بچه ها خوب هستید

خوب ببینم خودتون رو واسه ساله نو آماده کردین . فردا چهارشنبه سوریه

حالا حتما همتون ترقه ها رو آماده کردین تو خیابون زیر پای دختر ها می ندازین  . ولی این کار خوبی نیست که ترقه رو زیر پای اینو اون بندازین . فکر کنم تو اخبار شنیده باشین که تو تبریز زیر پای یه دختر ۶ساله ترقه میندازن و اون هم از روی کنجکاوی ترقه رو از روی زمین بر میداره و بعد هم ... بعد هم کور می شه.

بزارین این آخرین روزهای ساله ۸۴ با خوبی و خوشی تموم شه.

و ساله ۸۵ هم به خوبی و خوشی بیاد.

این آخرین اپ من تو ساله ۸۴ هست.

امیدوارم ساله خوبی داشته باشین

مثل اینکه امسال از مسافرت خبری نیست  آخه بچه ها برادرم ۲۸ از کرمانشاه حرکت می کنه ۲۹ هم می رسه اردبیل به خاطر همین مامانم گفته امسال مسافرت بی مسافرت پسرم خسته از راه می رسه خسته و کفته کجا بردارم ببیرمش . حالا عید همش تو خونه بشین که خدایی ناکرده یکی در رو باز بکنه بگه امیدیم عید دیدنی . حالا روز اول که میریم خونه فک وفامیلمون از روز دوم هم تو خونه منتظر مهمون  .

خوب حالا این ها رو ولش

عید رو به همهتون تبریک می گم

 سالی به سفیدی شیر به نرمی ابریشم به شیرینی عسل و پر از پول داشته باشید.

بوسه ها منتظر ماست بیا تا برویم

شیرنی ها منتظر ماست بیا تا برویم

آجیل ها منتظر ماست بیا تا برویم

و از همه مهمتر

عیدی ها منتظر ماست بیا تا برویم

یک رز سفید  آرزوهایش را زمزمه می کند.رز سفید برای یک کبوتر آواز می خواند و من بهترین تبریکاتم را همرا یک گل رز برایتان می فرستم.

عیدتون مبارک

 

 

بای



نوشته شده توسط آیناز تاریخ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 و ساعت 12:25

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

یک پاسخ

سلام بچه ها خوب هستید ؟

راستش بچه ها وقتی داداشم رفت براش آش پشت پا پختیم فک و فامیل هم اومدن آش خوردن و رفت

 بچه ها داداشم همین که سربازی رفت دانشگاه علمی کاربردی نتایجش رو زد بعد دیدیم بله این داداشه ما قبول شده .

خوب این داداشه ما انشا الله به گفته خودش ۲هفته بعد ۱۰ روز میاد مرخصی یعنی عید .شاید ما هم امسال عید به بهانه داداشم که شده بریم کرمانشاه آخه آموزشی کرمانشاه افتاده .              

 

 

دست ها بالا بود ٬ هر کس سهم خودش را می طلبید ٬ سهم هر کس که رسید ٬ داغ تر از دل ما بود

ولی نوبت من که رسید ٬ سهم من یخ زده بود !

سهم من چیست مگر ؟

یک پاسخ ٬ پاسخ یک حسرت !

سهم من کوچک بود ٬ قد انگشتانم .

عمق آن وسعت داشت ٬ وسعتی تا ته دلتنگی ها شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند ! 

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره

بای



نوشته شده توسط آیناز تاریخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 و ساعت 16:12

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

وقتی تو با منی

سلام عزیزان

بازم شرمنده که دیر بهتون سر زدم .  آخه باید به درسام واسه کنکور هم یه نگاهی بندازم . شاید از امروز به بعد در هفته ۱ بار وبلاگ رو اپ کنم واگه به وبلاگتون دیر اومدم ازم شاکی نشید . ولی سعی می کنم به شما تند تند سری بزنم .البته امروز نمی تونم به همه سر بزنم آخه کلاس دارم . 

 

وقتی تو با منی من بودن را حس می کنم

و شکفتن را در زندگی .

وقتی تو با منی اندوه سایه اش را می دزد

و می بارد ابر آشنایی در کوچه های غربت .

وقتی تو با منی می خندم و بودن را باور می کنم. 

تا بعد که بیام و آپ کنم بای



نوشته شده توسط آیناز تاریخ سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 12:8

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com

رفت وبر نگشت

رفت و بر نگشت!

نمی دانم که بود یا چه بود؟

افسانه بود یا اسطوره؟

اما این من بودم که او را باور کردم

دلم را از دعاهای شبانه

جام چشمان را از جرعه های یک ترانه ٬ پر کردم .

اما هیچگاه بر نگشت!

نمی دانم که بود یا چه بود؟

افسانه بود یا اسطوره یا خیال واهی؟

تنها میدانم که رفت وبر نگشت



نوشته شده توسط آیناز تاریخ چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 12:35

|+|

http://aynaztanha.blogfa.com